تبلیغات
وبلاگ مسافر رضا شوشتری - سی دی (خدا و انسان)
 
وبلاگ مسافر رضا شوشتری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی سیامکی
سه شنبه 5 آبان 1394 :: نویسنده : مسافر نیما


به نام قدرت مطلق الله

گزارش جلسه لژیون آقای رضا شوشتری

با دستور جلسه سی دی خدا و انسان

خداوند ضد ندارد، اگر خداوند ضد داشت، ما سریع می‌توانستیم او را بشناسیم. ممکن است بگوییم که شیطان ضد خداوند است، نه این‌گونه نیست؛ شیطان مخلوق خداوند است و در جهت منفی حرکت می‌کند. چیزی نیست که هم وزن و هم سنگ خداوند باشد و در مقابل او قرار گرفته باشد. این‌گونه که یک سو روشنایی الله، و یک سو تاریکی و شیطان و یا  اهورامزدا و اهریمن و یا هر تعبیر دیگری باشد. تنها تعاریفی که می‌توان از خداوند داشت این است که ببینیم خداوند در کتب آسمانی از خود چه گفته است.

                                      

 

خداوند می‌فرماید: «الله نورالسموات و الارض» ؛ الله نور زمین و آسمان‌هاست.........................

تعریفی که در کنگره 60  از "نور" شده است : در سیستم کائنات، ..

نور حکم فرماندهی را دارد. صوت حکم ارسال و انتقال اطلاعات را دارد و حس آن چیزی است که به وسیله آن نور و صوت را درک می‌کنیم. همچنان که مثلثی داریم که اضلاع آن شامل: نور، صوت و حس است.

تعریفی دیگری که خداوند از خود کرده است این است که : «قل هو الله احد»؛ بگو خدا احد است و احد به این معناست که خداوند همتا نداشته و مشابه آن وجود ندارد. و بعد می‌گوید که بی‌نیاز است؛ زاییده نشده و نمی‌زاید. زاییدن به معنای تولیدمثل است و خداوند مثل خود را تولید نکرده و نمی‌کند.

·         انسان چیست؟

انسان شامل دو بخش است: یک بخش صور پنهان و بخش دیگر صور آشکار انسان است. صور آشکار انسان، کالبد فیزیکی است که شامل مغز، قلب، دست و پا و ... است و صور پنهان انسان شامل: عقل، حس، روح به مفهوم عامیانه و ... .

یک قضیه این است که، خداوند می‌فرماید: من انسان را از نفس واحده آفریدم. یعنی نفس واحدی وجود داشت و من از آن تکثیر کردم؛ اما قضیه دیگر روی قسمت کالبد فیزیکی انسان است. که «خلق الانسان من تین» ، یا «خلق الانسان من صلصال کالفخار». که من انسان را از خاک آفریدم یا از گلی مثل گل کوزه‌گری. نه تنها انسان از گل آفریده شد، بلکه حیوانات و جمادات هم از گل آفریده شدند و کل هستی از جامدات ساخته شدند. این مفهوم را می‌توان گرفت که عناصری که در خاک وجود دارند در کالبد فیزیکی ما هم وجود دارند.

قدما معتقدند که خداوند برای خلق انسان، میکائیل و اسرافیل و سایرین را فرستاد تا خاک را بیاورند، اما هیچ‌کدام قادر به این کار نبودند، تا اینکه عزرائیل خاک را آورد و خداوند از آن مجسمه گلی از انسان ساخت و در آن دمید و بدین گونه انسان به وجود آمد. این به صورت قصه و تمثیل وجود دارد.

بنابراین، صور آشکار انسان از خاک به وجود آمد. اما صور پنهان انسان هم از چیزی درست شده است. البته مفسرین در این زمینه عقیده‌ای دارند که من آن را شرح می‌دهم و بعد برداشت خود را نیز شرح خواهم داد.

در قسمتی که خداوند می‌فرماید «خلق الانسان من صلصال کالفخار» ، بعد می‌فرماید «من خلق الجان من مارجٍ من نار»[الرحمن؛ آیه14و15] ، و خلق کردیم انسان را از گل، و جان را آفریدیم از شعله‌های رخشنده و در جای دیگر می‌فرماید آن را از آتش و نار مسموم آفریدیم. در اینجا از لقت «نار» استفاده شده است. نار روشنایی است که از سوختن هیزم و آتش پدید می‌آید. قدما معتقد بودند که جان اسم جمع جن است و جن موجودی است که از شعله آتش آفریده‌شده است. که در اینجا دو مخلوق، یکی به نام انس و دیگری به نام جن می‌شود. این برداشت قدما تاکنون بوده است.

لقت جن به معنای "پنهان" است. به عنوان مثال از کلمه جنین استفاده می‌شود، چون در شکم دیده نمی‌شود؛ یا گفته می‌شود جنت، یعنی باغی که قابل دیدن نیست؛ یا گفته می‌شود مجنون یعنی عقل او پنهان است. برداشت من این است که صور آشکار انسان از گل آفریده‌شده و صور پنهان انسان از نار ( شعله‌های رخشنده) آفریده‌شده است.

چرا گفته می‌شود نار مسموم؟ برای اینکه این انرژی است که هنوز پالایش و تصفیه نشده و هنوز تبدیل به نور نشده است. همچنان که در پشت کتاب شصت درجه می‌خوانیم که «شعله‌های آتش که می خواهند سوار بر نور شوند و از خاکستر شدن گریزانند.»

و بعد در طول چرخه‌های حیات و یا در سیستم سبع سماوات، باید قسمت نار انسان پالایش شود، یعنی ناخالصی‌های درون او گرفته شود. در نوری که از آتش به وجود می‌آید، دود، خرده چوب و ذرات ناخالص وجود دارد. در صور پنهان انسان‌ها نیز،  ناخالصی‌ها باید ذره‌ذره از نار گرفته شوند. این ناخالصی‌ها شامل دروغ، نیرنگ، حسادت و تمامی صفات ضد ارزش است. بنابراین، هر چه ناخالصی‌های انسان کمتر شود، نورانی تر می‌شود. شما اگر به انسان‌های به‌هم‌ریخته نگاه کنید، چهرهٔ آن‌ها نیز کاملا به هم ریخته است. زمانی که به این‌گونه افراد نگاه می‌شود، احساس آرامش به انسان دست نمی‌دهد. اما در انسان‌های تزکیه شده، نار آن‌ها به نور تبدیل‌شده و با نگاه کردن به چهره این‌گونه افراد احساس آرامش به انسان دست می‌دهد. به همین دلیل گفته می‌شود که «ایمان تجلی نور خداوند است در انسان».

حال این موجود با دو مشخصه: یک قسمت از خاک و یک قسمت از شعله‌های آتش، باید در سیر سماوات حرکت کند تا کاملاً پالایش شود. این پالایش‌ها را به صورت تمثیلی می‌توانیم سبع سماوات – هفت ‌طبقه آسمان‌ها- در نظر بگیریم که در هر طبقه‌ای که به پالایش رسید، وارد مرحله دیگر می‌شود. تصور نکنیم که صور پنهان انسان، توده‌ای از بخار است که قابل‌ تشخیص نیست. صور پنهان انسان، همان است که شما در خواب رویت می‌کنید. زمانی که انسان وارد آسمان دیگری شد، با همین هیبت است، اما ذرات تشکیل‌ دهنده او، گل نیست. ذرات تشکیل ‌دهنده او، از ذرات تشکیل‌ دهنده آن جهان تشکیل شده است. در این چرخه‌ها این موجود حرکت می‌کند و در هر طبقه می‌میرد و وارد طبقه‌ای دیگر می‌شود تا به مرحله عروج برسد. رسیدن به مرحله عروج کامل ، تبدیل شدن نار به نور است.

·         خداوند انسان را چگونه تشریح کرده است؟

زمانی که انسان خلق شد، در  ابتدا شیطان از سجده در برابر او سرپیچی کرد. در ادامه عده‌ای از فرشتگان به تبعیت از شیطان از فرمان سرپیچی نمودند. خداوند برای خلق انسان هزینه بسیار سنگینی را پرداخت کرد.

اولین مطلبی که خداوند به انسان تفویض کرد، اختیار بود. در آن زمان فرشتگان گفتند که خداوندا موجودی را به وجود آوردی که در زمین خونریزی می‌کند و جنایت و فساد می‌کند. خداوند گفت که من می‌دانم آنچه که شما نمی‌دانید. وقتی خدا می‌خواهد انسان را تشریح کند صفات او را می‌گوید. در دو جا خداوند به دلیل خلق انسان به خود احسنت می‌گوید، ولی تعاریف دیگری که از انسان می‌نماید، بسیار وحشتناک است.

«آن الانسان لرب لکنود». انسان موجودی است که به رب خود ناسپاس است. این رب را به دو مفهوم می‌گیریم : 1- الله، رب عالمیان و رب اعلی؛ و 2- کسی که به انسان خدمت می‌کند، مانند پدر و مادر، معلم و راهنما؛ سپس انسان نسبت به آن‌ها ناسپاسی می‌کند. ویژگی دیگر انسان لکفور یعنی پنهان کار است؛ یعنی رب خود را پنهان می‌کند. هم رب اعلی را و هم رب‌های دیگر خود را پنهان می‌کند. ویژگی دیگر انسان ظلم و جهل او است. انسان موجودی است که ظلم می‌کند و جهل می‌ورزد. انسان موجودی حریص است. آن الانسان لفی خسر، انسان موجودی است زیانکار. وقتی با دقت نگاه می‌کنید اکثراً در مذمت انسان است. اما پشت همه این‌ها می‌گوید : «الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمه»؛ مگر آن‌هایی که ایمان آوردند (که تعداد آن‌ها اندک است) ، مگر آن‌هایی که آرامش دارند، در امنیت‌اند و آرام‌اند. کسی که ایمان دارد، آرامش دارد و تجلی نور خداوند از صورت او پیداست. اما ایمان به تنهایی به کار نمی‌آید. در آیهٔ فوق گفته می‌شود آمنوا و عملوا الصالحات، ایمان بدون عمل سالم کاربردی ندارد. انسانی که ایمان داشته باشد و عمل صالح هم انجام داده باشد و به حق و حقیقت و به صبر و مرحمت و مهربانی هم توصیه کند.

نباید این انتظار را داشته باشیم که هر انسانی که به او برخورد می‌کنیم، فردی سالم و صالح باشد. چون این اختیار به انسان داده‌شده که یا مثبت را انتخاب کند و یا منفی را. که معمولاً منفی شیرین تر، جذاب تر، راحت تر و قابل‌دسترس تر است. صراط مستقیم جاده‌ای ساده است که مثل یک آب زلال در کوزه‌ای گلی می‌ماند. اما صراط غیرمستقیم زهری است در جام طلایی که در صورت خوردن باعث مرگ و بیماری و آلودگی می‌شود. که این شعبده معمار بزرگ است.

همه ما در حال فراگیری هستیم و کارهایی را که خود قادر به انجام آن نیستیم، توقع داریم که دیگران انجام دهند.

·         رابطه انسان باخدا:

خداوند می‌فرماید : «لیس للانسان الا ما سعی» . انسان هیچ نیست مگر آنکه خود سعی و کوشش کند. خداوند باهمین کلام، کلیه مسئولیت‌ها را به گردن انسان انداخته است. چون به انسان اختیار تفویض کرد، مسئولیت را نیز به انسان داد. این مهم‌ترین نقطه کلیدی است.

مطلب دیگر : «و ما اصابکم بمصیبه فبما کسبت ایدیکم»؛ هر مصیبتی با شما برخورد می‌کند، آن چیزی است که با دست‌های خود مهیا کرده‌اید. به عنوان مثال گفته می‌شود: من دانشگاه قبول نشدم، چون خدا نخواست یا من درمان نشدم چون خدا نخواست .

مطلب دیگر: خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی‌کند، مگر اینکه خودشان، خودشان را عوض کنند. مگر این که خودشان، خواسته‌های نفسشان را عوض کنند. این مسئله روی انسان هم صادق است.

قرآن، سرشار از این مطالب است. تمامی این مطالب به این قضیه اشاره دارد که رابطه خداوند با انسان مشخص شده است. خداوند به انسان اختیار داده و بنابراین، تمام مسئولیت را به خود انسان داده است. در وادی چهارم به این مطلب اشاره می‌شود که «در مسائل زندگی، مسئولیت دادن به خداوند، یعنی سلب مسئولیت از خویش است.» بنابراین ، ما در مقاطعی فکر می‌کنیم که خداوند باید مشکلات ما را حل کند و مرتب در حال استغاثه هستیم که چه می‌شد اگر خدا گوشه چشمی به ما می‌کرد! خداوند تعریف انسان را کرد و مسئولیت را به انسان واگذار نمود، اما در ضمن این را هم گفت که اگر مرا صدا بزنید، پاسخ شما را می‌دهم و استجابت می‌کنم. اما این در صورتی است که انسان در آن راستا "حرکت" کند. انسان باید مسئولیت را بپذیرد و در آن راستا حرکت  کند ، سپس به خداوند توکل نماید.

بنابراین، حوزه مسئولیت‌ها مشخص است؛ و مسئله مهم این که بدانیم خداوند کجا به ما کمک می‌کند و کجا کمک نمی‌کند. ما نباید درخواست‌هایی که در حوزه مسئولیت خداوند نیست، درخواست کنیم. خداوند عقل کل است و منظور از خلقت ما این است که ما انسان‌ها ذره‌ذره یاد بگیریم. همه ما زمانی که این مسئله را فهمیدیم که باید مسئولیت کارهای خود را بپذیریم، به درمان اعتیاد رسیدیم. این را هم قبول داریم که «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» ، اوست که ولی ماست و ما را هدایت می‌کند اما نوری و راهی را می‌فرستد. اقدام باید توسط ما انجام بگیرد. اگر خداوند بخواهد می‌تواند تمامی امور را درست کند، اما در این قضیه حکمتی است. دو نیروی مثبت و منفی و تاریکی و روشنایی باهم در کشاکش و نبرد هستند تا از بین آن‌ها یکی پیروز شود و در پرتو این دو نیروست که انسان ساخته می‌شود و پتانسیل او آشکار می‌شود که در چه جهتی می‌تواند حرکت کند.

مشکلاتی که در زندگی برای ما به وجود می‌آید، لعنت خداوند نیست، رحمت اوست. ما در اثر حل این مشکلات پیاپی یاد می‌گیریم که چگونه حرکت کنیم.

تهیه و ارسال : مسافر نیما

 





نوع مطلب : گزارش دستور جلسات لژیون، نوشتار سی دی آموزشی، 
برچسب ها : نوشتار سی دی آموزشی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :