تبلیغات
وبلاگ مسافر رضا شوشتری - وادی سیزدهم و تأثیر آن روی من
 
وبلاگ مسافر رضا شوشتری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی سیامکی
شنبه 24 مرداد 1394 :: نویسنده : مهدی سیامکی

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز پنجشنبه، 22/05/1394، جلسه سیزدهم از دور ششم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه شیخ بهائی اصفهان با نگهبانی مسافر حسین، دبیری همسفر علی و استادی مسافر رضا شوشتری

و با دستور جلسه 

"وادی سیزدهم و تأثیر آن روی منو

"جشن تولد اولین سال رهایی مسافر رسول"

راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

استاد گرامی این چنین فرمودند:

ما خط به خط داستان زندگیمان را خودمان می نویسیم؛ پس من باید بدانم که این خطی که من می نویسم و به پایان می رسانم، چگونه خطی ست؟ آیا زیباست؟ آیا شادی ست؟ آیا فعالیت است؟ تلاش است؟ خدمت است؟ تحصیلات است؟

و باید بدانم که با پایان این خط، دقیقاً خط دیگری به همین منوال آغاز می شود. و ما از همین امروز می توانیم  داستان زندگیمان را تغییر دهیم.


دستور جلسه امروز وادی سیزدهم است(پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری ست) و بحث اصلی آن روی ضلع جهانبینی است. استنباط اکثر انسان ها، بعد از این که یک عملی را انجام می دهند این است که وقتی آن کار را انجام دادند ، فکر می کنند که دیگر تمام شد و این نقطه پایان، برای همیشه پایان یافت و دیگر ادامه نخواهد داشت و اگر این احساس ادامه پیدا کند، ممکن است برای آن فرد این سوال پیش بیاید "که چی؟" "نهایتاً که چه شود؟" و بر اساس این استنباط به مرور زمان دچار یأس و ناامیدی و سهل انگاری می شود. مثلا یک نفر در حال تحصیل در دانشگاه است و اگر در مسیر با مشکلاتی مواجه شود و قبل از این که بتواند مدرکش را بگیرد، بگوید من مدرکم را بگیرم که چه بشود؟ بالاتر بروم که چه بشود؟ آخرش نیستی ست، آخرش باید بگذارم و بروم و همین باعث می شود که مسیر زندگی اش از همین...................

ه نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز پنجشنبه، 22/05/1394، جلسه سیزدهم از دور ششم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه شیخ بهائی اصفهان با نگهبانی مسافر حسین، دبیری همسفر علی و استادی مسافر رضا شوشتری

و با دستور جلسه 

"وادی سیزدهم و تأثیر آن روی منو

"جشن تولد اولین سال رهایی مسافر رسول"

راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

استاد گرامی این چنین فرمودند:

ما خط به خط داستان زندگیمان را خودمان می نویسیم؛ پس من باید بدانم که این خطی که من می نویسم و به پایان می رسانم، چگونه خطی ست؟ آیا زیباست؟ آیا شادی ست؟ آیا فعالیت است؟ تلاش است؟ خدمت است؟ تحصیلات است؟

و باید بدانم که با پایان این خط، دقیقاً خط دیگری به همین منوال آغاز می شود. و ما از همین امروز می توانیم  داستان زندگیمان را تغییر دهیم.


دستور جلسه امروز وادی سیزدهم است(پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری ست) و بحث اصلی آن روی ضلع جهانبینی است. استنباط اکثر انسان ها، بعد از این که یک عملی را انجام می دهند این است که وقتی آن کار را انجام دادند ، فکر می کنند که دیگر تمام شد و این نقطه پایان، برای همیشه پایان یافت و دیگر ادامه نخواهد داشت و اگر این احساس ادامه پیدا کند، ممکن است برای آن فرد این سوال پیش بیاید "که چی؟" "نهایتاً که چه شود؟" و بر اساس این استنباط به مرور زمان دچار یأس و ناامیدی و سهل انگاری می شود. مثلا یک نفر در حال تحصیل در دانشگاه است و اگر در مسیر با مشکلاتی مواجه شود و قبل از این که بتواند مدرکش را بگیرد، بگوید من مدرکم را بگیرم که چه بشود؟ بالاتر بروم که چه بشود؟ آخرش نیستی ست، آخرش باید بگذارم و بروم و همین باعث می شود که مسیر زندگی اش از همین جا تغییر پیدا کند و او را از تلاشی که باید انجام دهد و توانایی که دارد باز بدارد که در اینجا وادی سیزدهم یک هشداری به انسان می دهد که اگر بعضی فکر می کنند که پایان زندگی مرگ است و زندگی دیگری نیست، اشتباه می کنند و پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست.

اگر این دوره تمام شد، بلافاصله دوره ی دیگری آغاز می شود، اگر امروز به پایان رسید، روز دیگری از راه می رسد و درک این مطلب باعث می شود که از حالت یاس و ناامیدی و سهل انگاری که به ما دست می دهد، نجات پیدا کنیم.

ما خط به خط داستان زندگیمان را خودمان می نویسیم؛ پس من باید بدانم که این خطی که من می نویسم و به پایان می رسانم، چگونه خطی ست؟ آیا زیباست؟ آیا شادی ست؟ آیا فعالیت است؟ تلاش است؟ خدمت است؟ تحصیلات است؟

و باید بدانم که با پایان این خط، دقیقاً خط دیگری به همین منوال آغاز می شود. و ما از همین امروز می توانیم  داستان زندگیمان را تغییر دهیم. اگر امروز در جایی هستیم که دچار اضطراب و یأس و ناتوانی هستیم می توانیم با اختیاری که خداوند به ما عطا نموده است و با بهره گیری از وادی سیزدهم، آن را تغییر دهیم و زیبا بنویسیم و آن را به بهترین شکل به پایان برسانیم؛ که قطعاً خط بعدی دوباره با همین زیبایی شروع خواهد شد.

من اگر در سفر اول خودم سهل انگاری کنم و سفرم را با اشکالاتی به پایان ببرم و فکر کنم که رها شدم و همه چیز تمام شد و پرونده ی اعتیاد برای همیشه در زندگیم بسته شد و حالا من وارد سفر دوم شدم و دیگر هیچ مشکلی ندارم، این گونه نیست! من اگر در سفر اولم کوتاهی و سهل انگاری کردم، سفر دوم هم به همین منوال آغاز می شود.

اما چرا این مبحث(پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری ست) در وادی سیزدهم قرار گرفته است؟ چون من درست زمانی به این وادی می رسم، که سفر اولم رو به پایان است و باید بدانم که سفر دیگری آغاز می شود. فردی وارد کنگره می شود، جلسات ابتدایی اش را می گذراند، سفر اول را شروع می کند و آن را به پایان می برد و می فهمد که پایان این سفر، آغاز سفر بعدی ست و همین طورادامه پیدا می کند؛ او باید با تلاش ادامه دهد، وارد خدمت شود، تلاش کند، کمک راهنما شود، لژیون تشکیل دهد، رهجو می گیرد، رهجو رها می شود، رهجوی بعدی از راه می رسد و باز مسیر ادامه دارد.

و اگر ما به واقعیت این وادی دقت کنیم، تمام این ها حساب شده و دقیق است. و امیدوارم بتوانیم با بهره گیری از این دستور جلسه، زندگی خودمان را از همین الان تغییر دهیم و با آن توانایی ها و قدرتی که خداوند به ما داده است، ناملایمات و مسائلی که در زندگی دوست نداریم را تغییر دهیم و به شادی و نشاط و موفقیت دست پیدا کنیم.

و اما دستور جلسه ی دوم که اولین سال رهایی مسافر رسول است.

اکثر ما مسافران با این قصه آشنا هستیم که باید بعد از رهایی  نیم نگاهی به پشت سرمان داشته باشیم و فراموش نکنیم که با چه تخریبی وارد کنگره شدیم؛ مسافر رسول هم مثل همه ی ما، با حال خراب و مشکلات و مسائل زیادی وارد کنگره شد که آن هم یک علت داشت و آن وارد شدن به تاریکی و مصرف مواد بود؛ مشکل او هم این بود که عنان زندگی اش را به دست مواد مخدر سپرده بود. روز اولی که به همراه برادرش به کنگره آمد، هم من و هم برادرشان خیلی امیدوار نبودیم که او درمان شود؛ چرا که تخریبش بسیار بالا بود و زمانی که انسان در تاریکی ست نه می تواند مطلب را بگیرد، نه می تواند حرف ها را گوش کند و نه به این سادگی آن حرف ها برایش قابل باور است و بسیار سخت است که در این شرایط، تغییرات را به وجود آورد. و اگر دقیقاً آن چه راهنما می گوید را انجام دهد، قوانین و حرمت های کنگره را رعایت کند، متوجه می شود که این مسئله به راحتی قابل حل است.

آقا رسول هم با تمام مشکلات و به هم ریختگی های درونی اش به کنگره آمد و متوجه شد که داستان زندگی اش و خطی که می نویسد، خط خوبی نیست و از همان موقعی که به کنگره آمد تصمیم گرفت که این خط را عوض کند و من الان به وضوح می بینم که چه تغییراتی در او اتفاق افتاده است و هر مسئله و وضعیتی که برایش پیش می آید را بسیار معقولانه و منطقی و انسانی حل می کند. من این تولد زیبا را به او و همسفرانش تبریک می گویم و از شما تشکر می کنم که به سخنان من گوش کردید.


پس از سخنان استاد و مشارکت مسافران و همسفران، اولین سال رهایی مسافر رسول را با شور فراوان جشن گرفتیم.

اعلام سفر:

سلام دوستان رسول هستم یک مسافر

آنتی ایکس مصرفی: تریاک و شیره

مدت تخریب: 17 سال

مدت سفر: 9 ماه و 21 روز

روش درمان: DST

داروی درمان: OT

نام راهنما: آقای رضا شوشتری

مدت رهایی: یک سال

و بعد طبق رسم کنگره 2 آرزو نمودند؛ یکی در دلشان، و آرزوی بعدی را برای ما گفتند:

"انشالله روزی برسد که کنگره 60 جهانی شود."

و آرزوی همسفرشان نیز این بود:

"آرزو می کنم تمام جوانان و کسانی که درگیر بیماری اعتیاد هستند به کنگره بیایند و سفر خوبی داشته باشند."

و اما سخنان مسافر رسول:

قبل از هر چیز از آقای مهندس دژاکام و از راهنمای عزیزم آقای رضا شوشتری و همچنین گروه مرزبانان شعبه ی شیخ بهائی تشکر می کنم. امروز حرف های زیادی برای گفتن دارم و امیدوارم حرف هایم تلنگری شود برای کسانی که کنگره را باور ندارند.

وقتی به گذشته ام نگاه می کنم، می بینم حال و وضع نامناسب و تخریب بالایی داشتم و کارم به جایی رسیده بود که شب ها که می خوابیم مواد مصرفی و وسیله ی مصرف مواد را بالای سرم می گذاشتم تا صبح که از خواب بیدار می شوم بلافاصله مصرف کنم و مشکلات زیادی برای خودم و خانواده ام درست کرده بود و به هر دری می زدم که از اعتیاد رها شوم؛ تا این که توسط دوستان با کنگره 60 آشنا شدم و با برادرم به کنگره آمدیم؛ وقتی که 3 جلسه مشاوره ی ما تمام شد، من به یک لژیون رفتم و در مورد آن لژیون قضاوت بدی کردم؛ الان می دانم که قضاوت فقط مختص خداست و این قضاوتی که من کردم باعث شد که یک سال از سفرم عقب بیفتم.

برادرم در این مدت سفر کرد و به رهایی رسید و من در آن یک سال با خودم لج کرده بودم و می گفتم به صورت سقوط آزاد موادم را ترک می کنم و شاید سخت ترین لحظات عمر من آن یکسال بود؛ مشکلات بسیار زیادی داشتم، از نظر اعصاب و روان به هم ریخته بودم، جسمم تعادل نداشت و مشکلاتی که داشتم باعث شده بود که زندگی برایم سخت شود. در این مدت برادرم تغییرات بسیار زیادی کرده بود و من تغییر و تبدیل و ترخیص را در وجود برادرم دیدم.

اما چون تصمیم گرفته بودم که به صورت سقوط آزاد ترک کنم و هنوز مثلث جهالت با من بود و منیت بالایی داشتم، هر وقت که از من می پرسید: حالت چطور است؟ می گفتم: عالی ست!

اما از خدا می خواستم که یک نفر به من بگوید که بیا به کنگره برویم و سفرت را ادامه بده و خوشبختانه همین اتفاق افتاد و من با کمک برادرم به کنگره برگشتم و سفرم را شروع کردم. این بار متوجه شدم برای این که سفر خوبی داشته باشم باید در مقابل کنگره و فرامین راهنما تسلیم باشم و من تسلیم شدم.

من آدمی بودم که در هنگام رانندگی سر چهار راه، هرگز نمی ایستادم، یک چراغ خطر نبود که سبز باشد و من از آن عبور کرده باشم، اگر کسی به من نگاه می کرد با ماشین جلوی او می پیچیدم و درگیری درست می کردم؛ و با این همه تخریب به کنگره آمدم؛ اما با همین غرور و منیت ساعت سه و نیم می آمدم و جلوی درب کنگره را جارو می زدم، حیاط را جارو می کردم و می گفتم در کنگره باید تمام قوانین را مو به مو اجرا کنم تا به رهایی برسم.

پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست و این راهی بود که من آمدم و خدا را شکر که به پایان سفر اولم رسیدم و می دانم که سفر پایانی ندارد، چون پایان هر مرحله شروع مرحله ی دیگر و پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری ست.

و اما سخنان همسفر وحیده:

هر مرحله ای به اتمام می رسد، مرحله ی دیگری آغاز می گردد و من خوشحال هستم که مسافر من سرآغاز خط دیگری ست؛ انشاءالله که همیشه موفق باشد. در همین جا از آقای مهندس دژاکام و خانواده ی محترمشان، آقای حکیمی و آقای شوشتری بسیار تشکر می کنم.


ما نیز از طرف مسئولین و مسافران و همسفران کنگره 60 شعبه شیخ بهایی، این تولد زیبا را به مسافر رسول و همسفران گرامیشان تبریک می گوییم و آرزو می کنیم آغاز و پایان تمام خطوط زندگیشان سراسر خیر و برکت و آموزش و خدمت و بندگی خالصانه ی خداوندِ هستی بخش باشد.

ضمناً در این روز زیبا،1 نفر از مسافران لژیون آقای رضا شوشتری که روز چهارشنبه گل رهایی را از دستان پر توان مهندس دژاکام دریافت کرده و وارد سفر دوم شده بود، اعلام سفر نمود:

 آقای محمد _ نام راهنما : آقای رضا شوشتری _ راهنمای همسفر: خانم نسیم -آنتی ایکس : شیره و تریاک و الکل _ مدت سفر: 11ماه و 3 روز _ داروی درمان. OT _





نوع مطلب : دستور جلسات کنگره 60، 
برچسب ها : تولدهای لژیون،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :